الگوهای مختلف دلبستگی در کودکان وجود دارد؛ مثلاً برخی از بچهها کمتر از بقیه پیام میفرستند یا گریه میکنند. پاسخدهی توأم با حساسیت به نشانه های نوزاد، نظیر بغل کردن کودکی که دارد گریه می کند، به جای آنکه موجب تقویت رفتار گریستن شود، باعث می شود که نوزاد در ماه های بعد کمتر گریه کند. وقتی کودک پیامی برای مادر میفرستد، تماس نزدیک بدنی او با مادر باعث می شود که در حین رشد، به جای وابستگی و چسبندگی بیشتر به مادر، اتکا به نفس بیشتری پیدا کند. مادرانی که پاسخی به پیامهای ارسال شده از طرف کودک نمیدهند، موجب مضطرب شدن بچه میشوند. این گونه مادران اغلب ضریب هوشی کمتری دارند و از نظر هیجانی ناپختهتر و جوانتر از مادرانی هستند که به پیامهای کودک پاسخ می دهند[۳۲].
پدران و دلبستگی
تمام پژوهشها در زمینه دلبستگی متمرکز بر مادران و اطفال آن ها بوده اند ولی مسلم است که نتایج پژوهشها در مورد پدران و سایر مراقبتکنندگان اولیه صادق است[۳۳]. کودکان به پدر خود نیز همچون مادران دلبستگی پیدا میکنند اما نوع این دلبستگی متفاوت است. معمولاً مادر طفل شیرخوار را برای مراقبت نگه میدارد و پدر برای بازی. بچه پس از جدائی، در مقابل مادر و پدر اگر امکان انتخاب داشته باشد بسوی مادر میرود اما در غیاب او برای کسب آرامش به پدر روی می کند. کودکانی که در خانوادههای گسترده یا با مراقبین متعدد بزرگ میشوند قادرند با اشخاص زیادی دلبستگی برقرار کنند[۳۲].
وابستگی میان والدین و نوزاد (parent – infant attachment) عبارت است از: رفتارهایی که نشان دهنده وجود ارتباط محکم میان والدین و نوزاد میباشد. بعضی شاخص ها برای نشان دادن وجود چنین ارتباطی عبارتند از:
-
- نشان دادن توجه خاص نسبت به جنین
-
- بیان کلامی مثبت نسبت به نوزاد
-
- قرار دادن نوزاد در آغوش خود، لمس کردن، بوسیدن و صحبت کردن با نوزاد
-
- داشتن تماس چشمی با نوزاد و لبخند زدن به او
- پاسخ دادن به واکنشهای نوزاد[۲۸].
مراحل دلبستگی
در نخستین مرحله دلبستگی که گاه مرحله پیشدلبستگی خوانده می شود (از تولد تا هشت یا دوازده هفتگی)، کودکان سر خود را به طرف مادرشان برمیگردانند، با چشمهایشان او را در میدانی به عرض صد و هشتاد درجه تعقیب میکنند، به طرف صدای مادر خود میروند، و حرکات منظمی در پاسخ به صدای مادر انجام می دهند. در دومین مرحله که گاه دلبستگی در حال تشکیل(in making) خوانده می شود(از هشت یا دوازده هفتگی تا شش ماهگی)، نوزادان به یک یا چند نفر از افراد محیط خود دلبستهاند. در مرحله سوم که گاه دلبستگی حتمی(clear-cut) خوانده می شود( از شش تا بیستوچهار ماهگی) وقتی کودک از مادر یا مراقب خود جدا می شود، گریه می کند و سایر پیامهای حاکی از رنج و عذاب را از خود نشان میدهد؛ این مرحله در برخی نوزادان ممکن است زودتر- حتی در سه ماهگی- پیدا شود. نوزاد وقتی به سمت مادر بازمیگردد، دست از گریستن برمیدارد و چنان محکم به او میچسبد که گویی میخواهد از بازگشت او کاملاً مطمئن شود. گاه فقط دیدن مادر پس از جدائی، برای متوقف شدن گریه کافی است. در مرحله چهارم (از بیست ماهگی به بعد) کودک، مادرواره (mother figure) را مستقل از خود میبیند و رابطهای پیچیدهتر با او برقرار می کند[۳۲].
اختلالات دلبستگی
مشخصه اختلالات دلبستگی، آسیب زیستی- روانی- اجتماعی است بر اثر محرومیت از مادر، فقدان مراقبت او یا جایگزین او و فقدان تعامل با او یا مراقب دیگر به وجود می آید. ریشه سندرمهای رشد ناکافی(failure-to-thrive syndromes)، کوتولگی روانی- اجتماعی، اختلال اضطراب جدایی، اختلال شخصیت اجتنابی، اختلالات افسردگی، بزهکاری، مشکلات تحصیلی، و هوش مرزی در تجارب منفی دلبستگی دیده شده است.
باولبی در مورد الگوهای رفتاری کودکانی که به مدت طولانی( بیش از سه ماه) از مادر خود جدا میشوند، ترتیبی قابل پیشبینی را ذکر کردهاست: اعتراض(protest)، یعنی کودک با گریه، صداکردن مادر، و جستجوی او به جدائی اعتراض می کند؛ یأس(despair)، یعنی به نظر میرسد کودک امید خود را به بازگشت مادر از دست میدهد؛ دلگسستگی(detachment)، یعنی کودک خود را به لحاظ هیجانی هم از مادر جدا می کند. باولبی معتقد بود که در این مرحله، کودک در مورد مادرش احساس دودلی می کند؛ هم او را میخواهد و هم به خاطر اینکه وی را رها کردهاست، از او عصبانی است[۳۲].
تماس جسمانی بلافاصله پس از تولد بین مادران و نوزادان یک بخش اساسی و مهم از پیوند عاطفی اولیه بین آن ها است[۳۴]. ماساژ نوزاد یکی از راههای تماس فیزیکی بین نوزاد و افراد دیگر است[۱۲].
پوست تقریباً۱۵ تا ۲۰ درصد وزن بدن انسان را تشکیل میدهد. به جز حس دیدن و شنیدن، مهمترین حس بدن حس لامسه است. پوست حاوی گیرنده های خاصی است که در تمایز لمس و فشار دخالت دارند[۳۵]. لمس یا تکلم بی صدا یا ارتباط غیرکلامی، احساسی فیزیولوژیک است که در نتیجه دریافت گیرنده های حس لامسه در پوست و تجزیه و تحلیل آن در مغز به وجود می آید. لمس راهی برای درک احساس آرامش، امنیت و محبت است و یکی از مؤثرترین روشهای ارتباط غیر کلامی معرفی شدهاست. در هر ۱۰۰ میلی متر مکعب پوست به طور متوسط ۵۰ گیرنده حسی وجود دارد. توزیع گیرنده های حسی در قسمت های مختلف بدن متفاوت است. در قسمت قدامی بدن تراکم این گیرنده ها بیش از سطح خلفی است[۳۶].
بزرگترین ارگان بدن نوزاد پوست او و تکامل یافتهترین حس نوزاد، حس لامسه است. حدود هفته ۳۰ حاملگی ساختار عصبی جنین جهت تشخیص درد کامل میشوند به طوری که در نوزادان زودرس در طی انجام پروسیجرهای دردناک، سطوح هورمونهای استرس و فعالیت نوزاد افزایش مییابد که می تواند به عنوان واکنش به درد تفسیر شود[۳۷].
حس لامسه اساسیترین وسیله ارتباط شخص با محیط اطراف است. حسهای دیگر هرکدام در اندامی خاص از بدن تمرکز یافتهاند، در حالی که پوست در سراسر بدن گسترده میباشد. از بین روش های ارتباط غیرکلامی، لمس از مهمترین آن ها و در ضمن از ابتدایی ترین آن هاست[۳۶]. نوزاد تازه متولد شده رفتارهای غیرآگاهانه به لمس دارد. لمس گوشه لب و صورت نوزاد با نوک سینه مادر یا با انگشت باعث برگرداندن سر به آن سمت و جستجوی آن می شود( Rooting reflex) و یا با لمس کف دست نوزاد با چیزی، نوزاد آن را با دست میگیرد (Grasping reflex). به دنبال گرفتن انگشت توسط نوزاد تعداد ضربان قلب او کاهش مییابد که می تواند نشانهای از آرامش او باشد. این رفتارها در طول سالیان درازی است که به عنوان رفلکسهای نوزادی مورد بحث و تحقیق قرار گرفتهاست[۳۷].
ماساژ
تعریف
مالیدن، ضربه زدن و مشت و مال دادن بدن که به صورت سیستماتیک و در جهت درمان صورت میگیرد[۲۵].